
جمعی از اهالی شعر در توصیف مرحوم احمدرضا احمدی در ضمیمه ادب وهنر امروز روزنامه اطلاعات نوشتند: سهلوممتنع نویسترین شاعر ایران، لقبی شایسته او بود. مثل احمدرضا احمدی شعر نوشتن، آنقدر ساده مینمود که گاه درباره اصل «شعر» بودن آن تردید میشد. اما کافی بود قلم را به دست بگیری، بخواهی همانند او بنویسی تا حساب کار دستت بیاید. او مداومانه نوشت و سالها مورد توجه قرار نگرفت، اما اقبال نسل جوان در یکی دو دهه گذشته به آثار او، خود جای تامل و بررسی نقد ادبی و جامعهشناسانه دارد.
علیرضا بهرامی
احمدرضا احمدی، شاعر موج نو و جزو هیأت مؤسس گروه طرّه... در بنیاد نهادن جریان شعری موج نو بود که روحی لطیف و زبانی ساده را برای شعر انتخاب کرد. به نوعی که هم در ادبیات کودک و نوجوان صاحب سبک و قلم شد و هم در جریان شعری موسوم به موج نو
صاحب نام.
سیدمهدی نژادهاشمی
آغازگران همیشه به یاد میمانند. مانایاد احمدرضا احمدی، وزن را از شعر گرفت و آن را به طبیعت نثر- چنان که آرزوی نیما بود و به آن نرسید- نزدیکتر کرد. «موج نو»ی شعر معاصر فارسی با اولین دفتر شعر او با نام «طرح»(۱۳۴۱ش) شناخته شد. توجه به فرم، چیدمان و معماری واژگان، روایتمندی، تصویر، تشبیه و استعاره، ایجاز و سادگی زبان و بیان و دور از دسترس بودن معنا، از جمله ویژگیهای آثار اوست.
دکتر داودرضا کاظمی
من اگر جای مرگ بودم، همچنان که پیشانیاش را میبوسیدم، میگفتم: «بوسیدمش/ دیگر هراس نداشتم/ جهان پایانیابد/ من از جهان سهمم را گرفته بودم»؛ و از خدا میخواستم او را «کلمه» کند که «در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود».
اما من جای مرگ نیستم و او کار خودش را میکند. از حالا به بعد، احمدرضا احمدی «ماضی» محسوب میشود. یک ماضیِ مضارع، یک ماضیِ مستقبل که فقط درد
نمیکشد.
آن سرد صدای اندوهگین همچنان شنیده میشود. حتی اگر چمدانش را برداشته باشد و صدای پرندههای دریایی و همهمۀ موجها را برای رفتنش انتخاب کرده باشد.
ارمغان بهداروند
با رفتن احمدرضا احمدی، داستان یک نسل شاعران پیشرو و پر تکاپوی پس از نیما به پایان رسید.ا احمدی، شاملو و بیژن جلالی پیشروان شعرغیر نیمایی بودند که بر خلاف تندرکیا و هوشنگ ایرانی توانستند با مخاطب ارتباط برقرار و شعر خود را تثبیت کنند.
احمدی با نگاهی خاص در پیرامون خود به دنبال شگفتیها و نادیدنیهای روزمرّه میگشت تا به مدد واژهها آنها را به دنیای شعر بیاورد و مخاطب را نوع دگر دیدن بیاموزد. شعر احمدی شعری امروزی، شهری و همراه با تامل در شگفتیهاست.
احمدرضا نصراللهی
آنچه از احمدرضا احمدی همیشه در ذهنم مانده و می ماند و مرا مدیونش کرده و می کند، کاست های شعرخوانی او بود؛ با آن صدای گرم و گیرا، با آن دقت و درست خوانی و آن آرامشی که از خواندن یک شعر باید به انسان
دست بدهد.
راستش را بخواهید، دوره ای از شیفتگی به سهراب سپهری را مدیون احمدرضااحمدی هستم، وقتی با آن صدای نرم و لحن گرم می خواند:
باید امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم...
و حالا او رفته است و از جنس زمان شده است....
آرش شفاعی
برای من که نابترین شکل شعر را زبان شخصی شدهای میدانم که جهانی غیرشخصی را متبلور میکند، شعر احمدرضا احمدی یکی از نابترین گونههای شعری است. شعری که بدون بازیگوشیهای گولزنک، زندگی را به حرف وا میدارد.
تو گویی به جای شاعر، این خود زندگی است که دارد درباره خود حرف میزند. همانقدر بیواسطه و
بیآلایش.
شعر احمدرضا احمدی، گویی که شتاب دنیای مدرن را در خود مهار میکند و به مخاطب فرصت مکث میدهد. مکثی که بیش از آن که معطوف به شعر باشد، معطوف به
زندگی است.
احسانافشاری
شعر احمدرضا وهمناک است. پر از سایه و مه و سرماست. انگار کسی در متن این شعرها سرگردان است. با نجابتش، رازداریاش را تا آخرین کلمه حفظ میکند. پس نمیتوانی از او حرف بکشی. در شعرهایش همیشه یک «ما» هست و گاهی فهميدن این که این «ما» راجع به چه افرادی است، سخت است؛ حتی ناممکن. ما یعنی کی با کی؟ آیا همیشه خودش هم در این «ما» حاضر است؟ مطمئن نیستم. بههرحال این ضمیر، پنهانکار است و بسیار شخصی و بسته. سربسته است.
معین دهاز
احمدی از فرصتی که زندگی به او داده بود، به خوبی استفاده و هواداران شعرش را از این همه شعر سیراب کرد. شعرهای او یکی از آزادترین شیوههای شاعرانگی با تخیلی آزاد بود. تنها نقدی که میتوان بر آن انگشت نهاد، شاید تکرار تکنیکها و مضامین باشد. درخت، پرنده، آسمان، همسایه، حرمان، درد و ناامیدی، از جمله پربسامدترین واژهها در شعر او بود.فرمهای آزاد و مدرن که بیتاثیر از سینمای اروپا نیست و زبان امروزین و تخیلی فرهیخته از جمله ویژگیهای شعر اوست.
صادق رحمانی
«سپیدی اسب را گریستم» احمد رضا احمدی در هیاهوهای سیاسی و اجتماعی شعر نيمايی منتشر شد. اخوان ثالث، بعد از چاپ این اثر با تغير و عصبانیت (به مضمون) گفت:«هنوز به درستی، شعر ارجمند نيما جوانه نزده بود که شعر موج نوی احمد رضا احمدی سر جنباند و ريشه دوانید و بر و بار شعر نيمايی را خشکاند.»
احمد رضا احمدی از دل موج نو سینمای جهان پدیدار شد و بر موج ها و جریان های شعری چون شعر دیگر، شعر ناب و حتی از لحاظ زیبایی شناسی بر شعر حجم هم تاثیر گذاشت و طيف بزرگی از جوانان را با خود همراه کرد .احمدی تا پسانۀ عمر شعر می گفت و هرچه بیشتر پیش می رفت، مثل نیما و فروغ مدرن تر می شد.
فيض شریفی
وقتی احمدرضا احمدی را می خوانم، با عمری از هنر و ادبیات وارسته و دوستی های هوشمندانه اش با ابرقدرت های ادبی و هنری روبرو می شوم. با نقاشی که می توانست کلمه را رنگ بزند و در شکل آوانگاردش تحویل مخاطب هنری بدهد، با شاعری که نیاز نداشت مثل نسل های بعدی خودش بی اعتنایی، افول سواد و رجحان تصویر بر کلمه را به شکل سیاسی آن به جان بخرد و برای یک مشت شعر و تصویر بمیرد. او خیلی ساده کوچید و این آخرین بهرۀ بزرگش از زندگی بود.
وحید ضیائی
از میان تمام شاعران نسل پیش از انقلاب، احمدرضا احمدی جور دیگری دوستداشتنی بود. رؤیاییترین و شگفتانگیزترین و درعین حال عاطفیترین تصاویر شعری را در اشعار او خواندهام. بسیاری از شاعران سپیدسرای امروز ما، خواه ناخواه مدیون او هستند. او از اندوه و حرمان میگفت. روحیهاش آنقدر لطیف بود که میگفت:«در سینهام بذر مهر بپاشید، تا کودکان خسته از الفبا در مرغزارهایم
بازی کنند.»
خودش هم گفته بود که تا زندهام، برای کودکان خواهم نوشت. حتی تعریفش از شعر هم شاعرانه و لطیف بود. میگفت:«شعر در کوچههای بنبست بیتوته کرده است. نشانی خوشبختی را با سخاوت به عابرانی که راه را گم کردهاند میدهد. توقع سپاس هم ندارد.» رفتن او به واقع، ایستادن قلب شعر بود....
بهزاد نجفی
فروغ در نامهای که به احمدرضا احمدی نوشته، چند توصیه مهم به وی کرده؛ از جمله آن که: وزن را فراموش نکن! و روی آن تأکید کرده است. اما دقیقاً احمدرضا احمدی در جهت عکس توصیه فروغ حرکت کرد و در روزگاری که اهالی شعر، اساتید دانشگاهی و مخاطبان، در گیرو دار پذیرش کوتاه و بلند کردن سطرهای شعر بودند، به کل وزن را کنار گذاشت.
داوود ملک زاده
بیشتر از قلمش، با چشمهایش شعر مینوشت. شعر که میخواند، صدایش، لحنش خود شعری دیگر بود که به آن شعر افزوده میشد. نقطه اتصال بود. و حال چه کنیم با این انفصال؟ چه بگوییم به آن کبوتر، وقتی فردا صبح بیدار میشود؟ شاعرِ پاییزهای مدام! ما میخواهیم مثل تو شعر باشیم، اما چه کنیم که تنها شاعریم. مشغول نوشتن این کلمات بودم که کسی پرسید: چه مینویسی؟ گفتم برای احمدرضا احمدی است. گفت: از طرف من رویش را ببوس! شمعدانی را بوسیدم که می دانم ادامه توست.
علیرضا قاسمیان خمسه
احمدرضا احمدی شعر را نه یک حرفه بلکه یک زیست توأم با درد و رنج در هزارتوی زندگی جبرگونه خود یافته است. به راستی او از خویشتن به شعر رسید و از شعر خودش را بازیابی کرد و این هنر مردان بزرگ است. کشف و شهودی بکر در پس تصاویر ناب و ارجاعاتی سراسر فرم محور در لابه لای زبان نرم و همه فهم و مضامین عاشقانه و اجتماعی از احمدرضا احمدی شاعری تمام عیار ساخته است. او موسیقی را خوب فهم کرد. در قالب داستان به عمق فلسفه زد. به همین خاطر توانست از شعرتکنو پاستورال با زیرکی عبور کند و قدم در سحر و جادویی رئال با طعم مدرن بگذارد و مخاطب خود را گیج و سیراب کند.مثل احمدرضا شدن به اندازه یک زندگی هزینه دادن می خواهد!
حمیدرضا بصیرت
احمدرضا احمدی از شاعرانى است كه كوشيد يكى از مهم ترین ــ و شاید مهم ترین ــ اهداف نيما را محقق كند و شعر را به طبيعت نثر نزديك سازد. او به شعر منثور روى آورد، پس شعرهایش غالباً فاقد موسيقى عروضى و نيمايى و حتى درونى بود. كنار گذاشتن وزن، موجب شد كه بسيارى از شاعران جوان از سبک او که موج نو خوانده شد، استقبال كنند و مجلات آن زمان، آكنده از شعرهاى شاعران موج نویی شود. با وجود این، بسيارى از منتقدان و نوپردازان با شیوه او مخالفت میکردند. اگرچه پیروان فراوانی هم یافت.
مهدی شادخواست
احمدرضا احمدی، تخیل مبهم ایران بود. تخیلی را که فراتر از فهم، میتوان احساس کرد و دوست داشت. انگار مردم کودکی ایران را در احمدرضا احمدی میدیدند. کسی که باید او را دوست داشته باشی، حتی اگر جهان او را دقیقاً نفهمیده باشی. در او فهمی از شعر بود که به همه انتقال پیدا میکرد. بسیاری را تحتتأثیر قرار میداد، اما دربارۀ او نمیتوانستند به نتیجۀ واحد و منطقی برسند. هیچ شاعری شبیه به احمدرضا احمدی نیست و در آینده هم بعید میدانم رخداد احمد رضا احمدی در ایران تکرار شود.
سینا جهاندیده
باز هم سه شنبه ای تلخ و بی حوصله... احمد رضا احمدی بی شک از شاعرانی بود که زندگی خود را وقف کلمه کرد. شعر موج نو با جسارت و نو آوری های او آغاز شد و شاعران بسیاری جویندگان جایگاهی شدند که سرچشمۀ خلاقیت و ابداعش به باران های او می رسید. کلام او هرچه بود، متعلق به خودش بود. می گفت:«در هر کتاب چون کتاب نخستینم با هراس آغاز کردم. راهی که در ظلمات بود... من با قطبنمای خودم حرکت کردم... من از کسی تقلید نکردم. به گمانم حتی از خودم هم تقلید نکردم.» برای او حتی حکمت در شعر این بود که خودش باشد و حرف خودش را بزند و یادمانبدهد که چقدر ساده نوشتن سخت است.
عبدالرضا کوهمال جهرمی
احمدرضا احمدی، پاک و بی آلایش زیست و به قول سیدشهیدان اهل قلم، در دهانه آتشفشان لانه داشت ولی خود را به وسوسه گدازه نسوخت. بر این مدعا سه شاهد صادق دارم. اول آن کاهنۀ مرگ آگاه، فروغ، که برایش نوشت: خیلی خوشحالم که رفتهای به جایی که نشانی از این زندگی قلابی روشنفکری تهران ندارد. برای تو که هوش و ذوق فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان.
دوم پیشکسوت صادق شعر انقلاب و همنشین و همسخن این سالیان احمدی یعنی جواد محقق که بارها می گفت: احمدرضا، پاک و به دور از آلودگی های رایج در حوالی شعر زندگی می کند. و شاهد سوم هم شعر اوست که گواه نگاه معصومانه و خیال پاک این مرد دارد.
کاظم رستمی
جناب آقای شاعر، سلام. قبل از آن که بخواهم حرفی بزنم، باید بگویم که مرگ چقدر به شما نمیآید. از وقتی که اندکی شعر را شناختم، شما برایم در ردیف شاعرانی قرار گرفته بودید که بسیار دوستشان میداشتم... حال که شما از این دنیا رفتهاید، انگار دارم بدون دریا از قایق مینویسم و قطار کلمات در ذهنم از ریل خودشان بدجور خارج شده است. جناب آقای شاعر، به نظرم شما از ایوان خانۀ خودتان فرار کردید و در به در دنبال احمدرضا احمدی رفتید. آقای شاعر، هرجا که هستید، حالتان خوب باشد تا همیشه!
صابر ساده
بعد از تو چه کسی شمعدانی ها را آب خواهد داد؟ چه کسی جای پای کلاغ ها را روی برف ها خواهد دید؟ چه کسی با کبریتی شب را روشن خواهد کرد؟ چه کسی با بوسه ای سهمش را از جهان خواهد گرفت؟ تو می روی و درِ جهان را پشت سر خودت می بندی. تو می روی از اتاق کوچکی در کرج، که دوران حبس خود خواسته ات تمام شده است. تو می روی و سادگی زبان در شعر را هم با خودت می بری. بعد از تو اشیاء در جهان تنهاتر می شوند. دست می کشم بر جهان، چیزی کم دارد. با حضور تو اشیاء آشکارتر می شدند و اینک تنهایی خودشان را به ما بیشتر نشان خواهند داد.
عباس صادقی زرینی
احمدرضا احمدی، شاعر و قصه نویس نوجوی زمان ماست و سالهاست که در نو اندیشی و نو آفرینی، از جمله پیشگامان است. احمدی در مجموعۀ قصه های من و پدر بزرگ، می کوشد تا به ذهن شفاف کودکان، سلامت پرواز را بیاموزد و به رشد تخیل خلاق و زیبایی شناسی معنوی و انسانی ایشان، صمیمانه کمک کند. به مدد همین تخیل سازنده است که می توان جهان را ساخت یا از نو ساخت. بنابر این، احمدرضا در خدمت همان هدفی است که کل ادبیات هست: راهی به سوی آینده ای شادمانه گشودن.
مرحوم نادر ابراهیمی
گمشدۀ شاعر موج نو(شما بخوانید احمدرضا احمدی)، در یک کلمه آزادی بود. او در فرار از سنت و مدرنیزم تقلیدی و مد، در جستجوی جهان رهای شرقی، جهانی با سیستم و نظامی نو از روابط انسانی و رابطه های بنیان گرفته از شخصیت فرهنگی هزاران سالۀ ایل و تبارش بود.
می خواست این آزادی را در ساحت شعر و کلمه و در بازسازی آزاد و رهای روابط نوی واژگان و ایجاد جهانی با عطرو بوی جان شیفته ودیرآشنای عشق بسازد و بر افرازد، رازو سری که کاسبان وتاجران و کوتوله های روی زمین به خاطر عدم توانایی فهم آن، همواره حجاب های تاریک آن تخیل خلاق بوده اند.
صابر امامی
احمدرضا احمدی از قرابت و همنشینی مسالمت آمیز کلمات به خوبی خبر داشت و هر طور که دلش می خواست، واژه ها را کنار هم می نشاند. کش و قوسی که هشیارانه و هنرمندانه به جمله ها می داد، خستگی را از تن کاغذها در می آورد. واژه ها مثل موم در دست احساس و اندیشه اش بود و به هر نحوی که می خواست، به آنها شکل
می داد.
انگار در حنجرۀ قلم می دمید و سادگی را اعجاز می کرد. وقت آن است که به وصیت شاعر گوش کنیم: تنش را با شعر بشوییم و آخرین تلاش های شاعرانه اش را از زیر ناخن ها پاک کنیم و در شکم مادر دفنش کنیم!
مینا آقازاده
همیشه فکر میکنم شاعر هنگامی که می میرد، چه اتفاقی در جهان می افتد؟ احمدرضا احمدی بنیانگذار شعر موج نو برگشت. چون موجی که به دریا برگردد.
مثل تمام انسان های دیگر که به دریا برگشتند، اما... او به جهان کلمه اضافه کرده است، به اندیشه و تفکر اضافه کرده است، به تخیل و عاطفه اضافه کرده است. او نفس های خود را به زندگی به جهان اضافه کرده است و به جهان لذت ادبی رسانده است.
علیرضا شکرریز
احمدی از آوانگارد های دورۀ خودش است که به قول آندره برتون، وضوح همه چیز را نابود می کند. حتی در آثاری که برای کودکان و نوجوان دارد. او را پیشگام سورئالیسم کودک و نوجوان در ایران می دانند. او احمدرضا احمدی بودن را با دانسته هایش آمیخته است.
زبان ساده و گاهی کودکانه و حتی روستایی با تصاویری مبتنی بر تجربۀ خاص، این پارادوکس او را برجسته می کند: ساده و
عمیق.
شعر او با منِ فردی شروع می شود، اما این من را آرام به منِ اجتماعی می کشاند. شاید هم سعی دارد من واقعی اش را مدرن کند تا انسان را با طبیعت آشتی دهد.
در هر صورت اما امتیاز شعر او وهم است. او بر درخت هنر، پرنده ای است که بر شاخه های مختلف می نشیند؛ از نقاشی و سینما و گویندگی و داستان و شعر....
کاظم حسینی